(*^$^*تنهای *^*متفاوت*^$^*)

(*^$^*تنهای *^*متفاوت*^$^*)

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com

 

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com 

 

 

 تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com 

دخمل و پسلای گل به کلبه تنهای متفاوت

 خوش اومدین

 

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.comتصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.comتصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com

           تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com          

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.comدوستای گلم نظر یادتون نرهتصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com

 

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com

 

 

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تنهای متفاوت

+نوشته شده در سه شنبه 25 دی 1398,ساعت15:53توسط سیاوش | |

 

عرض سیلوم و خیسته نبیشی خدمت دخمل و پسلای خوف و خوشمل

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com

دوستای خوفم چون امحانات پایان ترم دانشگاه دلبندم نزدیکه و همین الانشم استادا با میان ترم های زییاشون نمره های زیبایی رو واسمون رقم میزنن!!واسه همین یه مدتی نیستم تا به درسام برسم البته از هر فرصتی استفاده وکنم و ویام تا به شما دوست جونیام سر وزنم و جواب نظراتونو ودم

بخاطر همین دلایلی که بالا گفتم یه عالمه پست خوشگل واستون وگذاشتم که نظرای دلبند شماها رو میطلبه همه مطالب رو بخونین و واسم نظرای گلتونو وگذاریناااااااااا

همتونو میبوووسم دوستون ودااااارم

تنهای متفاوت

+نوشته شده در سه شنبه 26 ارديبهشت 1398,ساعت15:59توسط سیاوش | |

 

 

1- خانوم شما بینیتونو ختنه کردید؟

2- خانوم شما دماغتونو مدل خوکی عمل کردید؟

3- خانوم میاید دماغامونو عوض؟

4- اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره

5- این دماغشو تازه خریده برچسبشو نکنده

6- خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟

7- میبخشید خانوم دماغتونو خر گاز گرفته؟

8- ده بار دیگه دماغتو عمل کنی تازه میشی مثل اِبی

9- خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟

10- خواستی ماشین بخری وانت بخر بینیت رو بندازی عقب

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت12:20توسط سیاوش | |

 

اخیرا كشف كردند كه حرف مورد علاقه  دختر های ایرانی در زبان فارسی ( پ ) و ( خ ) می باشد،مثلا : دوست دارند كه ( پول ) ( خرج ) كنند , ( پسر ) ( خر ) كنند , ( پدر ) ( خام ) كنند ,( پراید ) ( خرد ) كنند , ( پاسپورت ) بگیرند برن ( خارج) , ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت12:17توسط سیاوش | |

 

یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت.او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت :
من دو طوطی ماده دارم که فوق العاده زیبا هستند.
اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند : ما دو تا فاحشه هستیم,میای با هم خوش بگذرونیم؟!

این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته..
از شما کمک میخواهم. من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟

کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت :
این واقعا جای تاسف دارد که طوطی های شما چنین عبارتی را بلدند
من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم.. آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند.

به شما توصیه میکنم طوطی هایتان را مدتی به من بسپارید.شاید در مجاورت طوطی های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند.
خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت.
فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت .کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم طوطی های ماده را داخل قفس کشیش انداخت.
یکی از طوطی های ماده گفت : ما دو تا فاحشه هستیم,میای با هم خوش بگذرونیم؟!
طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند.سپس یکی به دیگری گفت : اون کتاب دعا رو بذار کنار!دعاهامون مستجاب شد!

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت12:15توسط سیاوش | |

 

                                                       
روزی به رهی دخترکی بود خفن
چون کبک خرامان قدمی روی چمن

صد جور مکمل به رخش مالیده
از عزت نفس،سر به سما ساییده

یک مانتو به تن داشت چه گویم از آن
از چهار طرف کوته و تنگ و چسبان

بر روی سرش روسری ای بود،عجب
طولش به گمانم نرسد نیم وجب!

شلوارک برمودایی هم بر پا داشت
آنجا که نباید بشود،پیدا داشت

آهسته به او گفتمش ای یار عزیز
ای دختر خوب و پاک و محجوب و تمیز

این چیست به تن کرده ای و نیست لباس
آراستگی یه چیز و مد چیز  جداست

با عشوه بگفت پاسخم اوبا این حرف
اصلاح نموده ام ز الگوی مصرف 

 

گر نیت صرفه جویی داری ای زن
 اصلا نکن این لباس را هم بر تن

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت12:11توسط سیاوش | |

 

1: داشتن یه بسته آدامس بهتر از یه دونه ادامسه

2: فراموش نکن پایان هر آدامسی سطل زباله است پس برای هیچ آدامسی قیمت زیادی نده

3: آدامسه نیمه خورده کسی رو نخور

4: جویدن طولانی مدت آدامس جز بی مزه شدنش حاصلی نداره

5: حسرت آدامسی که دور انداختی نخور

6: ازدواج مثل قورت دادن آدامس میمونه هیچ آدم عاقلی آدامسشو قورت نمیده

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت12:9توسط سیاوش | |

 

دغدغه های یه پسر جوان

كار ندارم , پول ندارم , سربازی نرفتم , ماشین .خونه ندارم  و ...

دغدغه های یه دختر جوان

 لاك ناخنم پاك شده , مهری سرویس طلا خریده , دختر خاله ام ماشین داره ,مامان غذای خوب نمی پزه , عروسكم رو هنوز نخوابوندم  و ...

عجب دنیای باحالی

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت12:5توسط سیاوش | |

 

گاو ما ما می کرد,گوسفند بع بع می کرد,سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی?
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

 

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد,کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد.ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت12:3توسط سیاوش | |

 

 زن عقدی: روشنایی خانه

زن صیغه ای: لامپ كم مصرف

 زن چاق: لامپ حبابی

 زن لاغر: لامپ مهتابی

 زن مطلقه: لامپ سوخته

 زن خوشگل: نورافكن

 زن زشت: چراغ خواب

زن خیابانی: چراغ اضطراری

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت12:0توسط سیاوش | |

 

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تاکنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه : آقای وکیل،ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید اکنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل : آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید،متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش در گذشت و در طول آن سه سال،حقوق بازنشستگی ‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی داد؟

مسئول خیریه : (با کمی شرمندگی) نه،نمی‌دانستم.خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل : آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید،فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ٥ بچه دارد و سال‌هاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟

مسئول خیریه : (با شرمندگی بیشتر) نه.نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی!

وکیل : آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سال‌هاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت : ببخشید. نمی‌دانستم این همه گرفتاری دارید ! وکیل : خوب.حالا وقتی من به این‌ها یک ریال کمک نکرده‌ام،شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟!!

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت11:58توسط سیاوش | |

 

زن خوب ۳ تا خصلت باید داشته باشه

الف) نجیب باشه : یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه

ب) خانه دار باشه : یعنی از خودش خانه داشته باشه

ج) مثل ماه باشه : یعنی شبا بیاد و صبحها بره خونه باباش

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت11:55توسط سیاوش | |

 مادر زن اسلحه ای است انفرادی که با عیال حمل میشود و با مهمات دروغ همسایگان مسلح شده و با زخمی کردن داماد بیچاره خنک میشود.این اسلحه بدون عقب نشینی بوده وشرایط جوی به هیچ وجه در او اثر ندارد.مادر زن گاهی تک تیر و گاهی رگبار شلیک می کند.طول زبان مادر زن بدون سر نیزه 2 متر میباشد.تعداد تیر در هر ثانیه یک میلیون فحش و نا سزا بوده و برد موثر ان انتقال داماد به بیمارستان و برد نهایی ان انتقال داماد به گورستان میباشد!!

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت11:52توسط سیاوش | |

 

روزی مردی پسر کوچکش را به بازار فرستاد تا کله‌ی پخته‌ی گوسفند بخرد و به خانه بیاورد.کودک کله را خرید اما بوی خوش آن برای کودک گرسنه قابل تحمل نبود،پس به گوشه‌ ای رفت و گوشت و مغز و چشم و زبان آن را خورد و بعد استخوان ‌های آن را در نان پیچید و با خود به خانه آورد.وقتی پدر نان را گشود و با استخوان‌های سر گوسفند رو به رو شد به پسر گفت:
چشم‌های او کجاست؟
کودک گفت : این گوسفند کور بوده است! 
زبان او کجاست؟ 
این گوسفند لال بوده است! 
هرچه می‌گویی قبول،اما مغز او کجاست؟
این گوسفند مغزش را در آموزش به گوسفندهای دیگر از دست داده است!
پدر در حالی که استخوان‌ها را دوباره در نان می‌پیچید به پسر گفت : برخیز و به دکان کله ‌پز برو و بگو که من این کله را نمی‌خواهم.

کودک گفت : او این کله را از من پس نخواهد گرفت،زیرا آن را با تمام عیب‌هایش به من فروخته است!!
 

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت11:50توسط سیاوش | |

 

۱- بازارها خلوت
2- مخابرات ورشکسته
3 - شيطان بيکار
4 - مساجد ساکت
5- رستورانها شلوغ
6- تخم مرغ ناياب
7- رمالها آواره
8- 
و همه ميرويم بهشتو اما دنياي بدون مردان.....اصلا قابل تصور نيست!! 
 

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت11:45توسط سیاوش | |

 

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می‌خوند كه زنش یهو ماهی تابه رو می‌كوبه سرش!
مرده میگه : برا چی این كارو كردی؟!
زنش جواب میده : به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم "جنى" نوشته شده بود ...
مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب ‌دوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش "جنی" بود.
زنش معذرت خواهی می‌کنه و میره به کارای خونه برسه.
سه روز بعدش مرد داشت تلویزیون تماشا می‌كرد كه زنش این بار با یه قابلمه بزرگتر كوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد!
وقتی به خودش اومد پرسید : این بار برا چی منو زدی؟!
زنش جواب داد : آخه اسبت زنگ زده بود!!

 

+نوشته شده در سه شنبه 28 ارديبهشت 1391,ساعت11:43توسط سیاوش | |

 

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟

اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟

اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟

اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟

اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟

اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟

اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟

اگه پسرا نبودن کی مغنی می شد ؟

اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟

اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه)

اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟

اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

 

اگه دخترا نبودن کی یه ساعت جلوی اینه وامیستاد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا به کی متلک می گفتن ؟

اگه دخترا نبودن کی به مامان جون کمک می کرد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا صبح تا شب با کی حرف می زدن؟

اگه دخترا نبودن کی درس می خوند ؟ (هههههههههه)

اگه دخترا نبودن کی نازمی کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی از سوسک می ترسید ؟

اگه دخترا نبودن کی جیغ می زد ؟

اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس می کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟

اگه دخترا نبودن جراحان پلاستیک ، دماغ کیوعمل می کردن ؟

اگه دخترا نبودن کی عزیز بابا بود ؟

اگه دخترا نبودن به کی می گفتن صغری ؟

اگه دخترا نبودن کی مانتوی تنگ می پوشید ؟

 

اگه باباها نبودن کی به دخترا می گفت : روسریتو بکش جلو؟

اگه باباها نبودن کی به پسرا پول تو جیبی میداد ؟

اگه باباها نبودن کی قربون صدقه ی دخترا می رفت ؟

اگه باباها نبودن کی از دستپخت مامان ایراد می گرفت ؟


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در یک شنبه 25 ارديبهشت 1391,ساعت20:42توسط سیاوش | |

 

من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم


از زن و غر زدن روز و شبش آزادم


نه کسی منتظرم هست که شب برگردم

نه گرفتم دل و نه قلوه به جایش دادم

زن ذلیلی نکشم هیچ نه در روز و نه شب

نرود از سر ذلت به هوا فریادم

هر زنی عشق طلا دارد و بس٬ شکی نیست

نکته ای بود که فرمود به من استادم

شرح زن نیست کمی٬ بلکه کتابی است قطور

چه کنم چیز دگر نیست از آن در یادم

هر کسی حرف مرا خبط و خطا می خواند

محض اثبات نظرهای خودم آمادم!

زن نگیر - از من اگر می شنوی عاقل باش!

مثل من باش که خوشبخت ترین افرادم

مادرم خواست که زن گیرم و آدم گردم

نگرفتم زن و هرگز نشدم من آدم!

هیچ کس نیست که شیرین شود از بهر دلم

نه برای دل هر دختر و زن فرهادم

الغرض زن که گرفتی نزنی داد که من

از چه رو در ته این چاه به رو افتادم؟پ

+نوشته شده در یک شنبه 25 ارديبهشت 1391,ساعت20:35توسط سیاوش | |

 

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانوی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام

+نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391,ساعت21:30توسط سیاوش | |

الهی تو بمیری من نمیرم....سر قبرت بیام پارتی بگیرم

الهی سرخک و اریون بگیری.... تب مالت و بلای جون بگیری

 الهی از سرت تا پات فلج شه.... کمرت بشکنه،دستت سقط شه

 الهی حصبه و ام اس بگیری....سر راه بیمارستان بمیری

 الهی کوربشی چشمات نبینه.... بمیری، گم بشی، حقت همینه

 الهی آسم تایپ آ بگیری... هنوز که زنده ای پس کی میمیری؟

الهی شوهر ایدزی بگیری.... بفهمی که داری از ایدز میمیری

 به در بردی از اینها جان به سالم.... الهی دردبی درمون بگیری

+نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391,ساعت21:7توسط سیاوش | |

 

در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن


زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز


یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد


خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی


خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین


خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟


خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن


در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو


پاسخ:


ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت


خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن


چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید


زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو


از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو


هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به طای دسته دار


همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو


جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور


من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله


میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس


زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری


طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد

+نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391,ساعت21:0توسط سیاوش | |

 

مرد بخیلی به یک موسسه لاغری مراجعه کرد تا لاغر شود. منشی به او گفت بفرمایید در چه سطحی می خواهید ثبت نام کنید ؟ بخیل گفت : چه سطوحی دارید؟ منشی گفت : ما در اینجا در دو سطح ثبت نام می کنیم یکی در سطح ویک (ضعیف) و یکی در سطح پاور(قدرت) اگر سطح ویک را انتخاب کنید، مبلغ ثبت نام یک ساعت و یک دلار است و اگر سطح پاور را انتخایب کنید، 2 ساعت و سه دلار است. بخیل با خود اندیشید من که زیاد لاغر نیستم الکی چرا سه دلار بدهم؟ و سپس سطح ضعیف را انتخاب کرد.
وی را به مکانی در بسته هدایت کردند. در آنجا دختر جوان و زیبایی ایستاده بود مسئول موسسه گفت: شما یک ساعت وقت دارید که این دختر را در این مکان بسته گیر بیاندازید. ضمن اینکه با این جست و خیز لاغر می شوید، اگر توانستید او را کمتر از یک ساعت بگیرید، باقی یک ساعت وی در اختیار شماست!
پس بخیل بسیار خوشحال شد و بدنبال دختر دوید تا وی را بگیرد ولی دختر بسیار چابک بود و مرتب از دست وی فرار می کرد. تا اینکه بخیل در مکانی دختر را به چنگ انداخت! اما هنوز اقدامی نکرده بود که زنگ پایان یک ساعت به صدا درآمد!
بخیل هر چه اصرار کرد که پول یک ساعت اضافی را می‌دهم، بگذارید اینجا باشم؛ افاقه نکرد و او را از آن مکان بیرون کردند. بخیل با خود گفت : فردا استثنائا خساست را کنار می‌گذارم و سطح پاور را انتخاب می‌کنم و دو ساعت آن مکان را کرایه می کنم تا یک ساعت را صرف گرفتن دختر کنم و یک ساعت را…
پس روز بعد پیش منشی آن موسسه رفت و سه دلار زد بروی میز و گفت: سطح پاور لطفا!بخیل را به همان مکان دیروز هدایت کرده و در را نیز از آنطرف قفل کردند. اما بخیل اثری از دختر در آنجا ندید. ناگهان چشمش به مردی بسیار هیکلی و درشت اندام خورد! بخیل وحشت زده پرسید تو کیستی و آن دختر کجاست؟
شخص هیکلی گفت: آن دختر مربوط به سطح ضعیف است و من مربوط به سطح پاور. حالا من دو ساعت دنبال تو می‌کنم و تو نیز دو ساعت وقت داری که خودت را از چنگ من نجات دهی و فرار کنی وگرنه…

+نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391,ساعت20:46توسط سیاوش | |

 

 فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس

به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص

به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری

به خواب رفتمت از گریه های تکراری

تماس های کسی ناشناس از خط  

به استخوان سرم زیر حرکت  مته

که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید

که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید

که می شود وسط  وان، دچار فلسفه شد

که زیر آب فرو رفت  واقعا خفه شد

که مثل من، ته  آهنگ  راک گریه کنی

جلوی پاش بیفتی به خاک  گریه کنی

که می شود چمدانت شد و مسافر شد

میان دست تو سیگار بود و شاعر شد

که می شود وسط سینه ات مواد کشید

که بعد زیر پتو رفت و بعد داد کشید

به چشم های من  بی قرار تکیه زد و

به این توهم دیوانه وار تکیه زد و

که دیر باشم و از چشم هات زود شود

که مته در وسط  مغز من عمود شود

که هی کشیده شوم در کشاکشت بکشم

که هرچه بود و نخواهد نبود دود شود

قرار بود همین شب قرارمان باشد

که روز خوب تو در انتظارمان باشد

قرار شد که از این مستطیل در بروی

قرار شد به سفرهای دورتر بروی

قرار شد دل من مهر  روی نامه شود

که در توهم این دودها ادامه شود

که نیست باشم و از آرزوت هست شوم

عرق بریزم و از تو نخورده مست شوم

که به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ

که به سلامتی گوسفند قبل از مرگ

که به سلامتی جام بعدی و گیجی

که به سلامتی مرگ های تدریجی

که به سلامتی خواب های نیمه تمام

که به سلامتی من  که واقعا تنهام

که به سلامتی سال های دربدری

که به سلامتی تو که راهی  سفری

صدای گریه ی من پشت سال ها غم بود

صدای مته می آمد که توی مغزم بود

صدای عطر تو که توی خانه ات هستی

صدای گریه ی من در میان بدمستی

صدای گریه ی من توی خنده ی سلاخ

صدای پرت شدن از سه شنبه ی سوراخ

صدای جر خوردن روی خاطراتی که

ادامه دادن  قلبم به ارتباطی که

به ارتباط تو با یک خدای تک نفره

به دستگیری تو با مواد منفجره

به ارتباط تو با سوسک های در تختم

که حس کنی چقدَر مثل قبل بدبختم

که ترس دارم از این جن داخل کمدم

جنون گرفته ام و مشت می زنم به خودم

دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟

که از خودم که تویی تا کجا فرار کنم؟

غریبگی  تنم در اتاق خوابی که

به نیمه شب اس ام اس های بی جوابی که

به عشق توی توهم  به دود و شک که تویی

به یک ترانه ی غمگین  مشترک که تویی

به حس تیره ی پشتت به لغزش  ناخن

به فال های بد و خوب پشت یک تلفن

فرار می کنم از تو به تو به درد شدن

به گریه های نکرده به حس مرد شدن

فرار می کنم از این سه شنبه ی مسموم

فرار می کنم از یک جواب نامعلوم

سوال کردن  من از دلیل هایی که

فرار می کنم از مستطیل هایی که

فرار کردن  از این چهاردیواری

به یک جهان غم انگیزتر به بیداری

دو چشم باز به یک سقف  خالی از همه چیز

فقط نگاه کن و هیچ چی نپرس عزیز

به خواب رفتنم از حسرت  هماغوشی ست

که بهترین هدیه واقعا  فراموشی ست

+نوشته شده در چهار شنبه 13 ارديبهشت 1391,ساعت14:20توسط سیاوش | |

 

دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد . پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون :
لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام ! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.

با عشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی … خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون :
روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم ، لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان
 

+نوشته شده در سه شنبه 25 فروردين 1391,ساعت11:30توسط سیاوش | |

 

  همیشه آب را با بطری سر بکشید

  وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید

  همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف کنید

  صورتشو نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی

  وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون

   خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید

 او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا... صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم  زیاد جمع نیست

  سعی کنید یک چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید که شبهای که قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی  نکشید

  وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید: دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم

 وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید

+نوشته شده در سه شنبه 25 فروردين 1391,ساعت11:19توسط سیاوش | |